به نام تک عنصر طلایی قلبم ..این وبلاگ در 21مهر 1386برای درج خاطراتی از حال و هوای این دوران از زندگیم ساخته شده متولد21بهمن 1368و دانشجوی رشته ی علوم آزمایشگاهی از دانشگاه علوم پزشکی قزوین هستم.
به نام تک عنصر طلایی قلبم ..این وبلاگ در 21مهر 1386برای درج خاطراتی از حال و هوای این دوران از زندگیم ساخته شده متولد21بهمن 1368و دانشجوی رشته ی علوم آزمایشگاهی از دانشگاه علوم پزشکی قزوین هستم.
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود- اما- طبيبان گفته بودندش اگر يک شاخه گل آرد از آن نوعي که من بودم بگيرند ريشه اش را و بسوزانند شود مرهم براي دلبرش آندم شفا يابد چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا مي کرد پس از چندي هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟ در اين صحرا که آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟ نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟ و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت که ناگه روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه - مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت نشست و سينه را با سنگ خارايي زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را به من مي داد و بر لب هاي او فرياد میزد بمان اي گل که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي بمان اي گل ومن ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي و نام من شقايق شد گل هميشه عاشق شد
اگر بخواهیم به هر چیزی بخندیم خوب خیلی منطقی نیست ولی همیشه غمگین و دلمرده بودن خیلی بده و زندگی را نابود میکنه و آدمای غمگین از زندگیشون هیچ چیز نمی فهمند و بیشتر آرزوی مرگ و نیستی میکنند.یه روانشناس میگفت اینجور آدما فقط تلاششون برای شکست خوردن است.و روانشناس دیگه ای میگفت:شکست و پیروزی فقط یک احساسه و بستگی به توقعات هرکس تو زندگیش داره.
یکی دیگه میگفت:کسی احساس افسردگی شدیدی میکنه که احساس کنه تنهاست و خدا را از یادش برده باشه.نمیدونم آیا اینجور آدما واقعا فکر میکنن تنها هستن ؟آیا توقعات زیادی از زندگی دارند.؟
میلیونرها یه جور افسرده و بی پولها هم یه جور دیگه.ولی جوانها برای چی اینقدر غمگین و ناراحت هستند.شاید الان نتونم منظورم را شیوا بیان کنم ولی ای کاش میتونستم یه کاری کنم که حداقل بین همسن و سالهایم کسی را غمگین و ناراحت نبینم.یکی میگه مشکل من فرق میکنه؟یکی مشکلش را شکست عشقی میدونه.یکی فکر میکنه همه به اون توجه ندارند....یکی دیگه کنکورش را خراب کرده.و....
بهتر نیست به جای این حرفها وجملات منفی باعث باز کردن گره های دیگران باشیم و کمک کنیم دوستی غمگین و..نداشته باشیم.چه معنی داره از زندگی لذت نبریم.....
يكي از زيباترين واژگاني كه در فرهنگ لغت تمام جهان وجود دارد اميد است. نمي دانم چگونه است كه انسانها آن را فر اموش ميكنند و هر زمان كه مشكلي برايشان پيش مي آيد اين واژه را از ياد ميبرند.
عده زيادي از انسانها وجود دارند كه اندك مشكلي برايشان پيش مي آيد اين واژه را به كلي از ياد ميبرند خدا را فراموش ميكنند و براي تسكين درد خود دست به هر كاري ميزنند. اگر اين واژه از دل انسانها پاك شود زندگي معنايش را از دست ميدهد. خداوندا از تو ميخواهم تا نور اميد را در دل من و در دل تمامي انسانها روشن نگاه داري٬ اميد زيباترين چيزي است كه در دنيا وجود دارد. خداوند اين دنيا را با اميد خلق كرده است٬ اميد به روزي كه اين واژه در تمام دنيا روشن شود و همگان از زندگي در دنيا لذت ببرند زيرا كه زندگي زيباترين هديه خداوند است . چرا كه هر چه در اين دنيا است با اميد زنده است.